2 شهریور 1398

سرمقاله شماره 168 - خمش

مولف: tarabaran   /  دسته: شماره 168   /  رتبه دهید:

خمش

ترابران- اصطلاحی داریم در مهندسی مکانیک که به آن خمش می‌گویند. مساله مکانیکی ساده، اما مهمی است: «چگونگی رفتار یک عضو سازه بر اثر یک نیروی خارجی وارد شده به صورت عمود بر محور طولی...» تعریف ساده‌اش می‌شود اینکه وقتی روی یک تیرآهن جوش‌خورده از دو طرف در یک اسکلت ساختمان بار می‌گذارند و به آن فشار وارد می‌شود، کم یا زیاد خم می‌شود و خمش شکل می‌گیرد. یک اصطلاح دیگر هم هست: هنگام خمش، تنش ایجاد می‌شود؛ مثلا اجزای تیرآهن تحت‌فشار از یک طرف خود به یکدیگر فشرده می‌شوند و از طرف دیگر تمایل به گسست و برش پیدا می‌کنند. بسته به میزان فشار و از نقطه‌ای به بعد، نیروهای مقاوم درونی تیرآهن تحت خمش، حریف نیروی وارده نمی‌شوند، تاب نمی‌آورند ... و تیرآهن خم می‌شود، یا اگر فولاد خشک باشد می‌شکند.

ديگر از مکانیک حرف نزنیم. حداقل دو چیز دیگر هست که می‌شود همین حرف‌ها را درباره آنها زد: اقتصاد و البته سیاست خارجی که این روزها ترکیبشان مساله اول و اصلی کشور است: تحریم‌های اقتصادی یک قدرت خارجی علیه ایران که فشار آن دارد کمر اقتصاد کشور را خم می‌کند و به نقطه گسست می‌رساند. اقتصادی شکننده مانند یک تیرآهن نازک که کیفیت و جنس خوبی هم ندارد؛ اقتصادی که وابستگی‌اش به فروش نفت و واردات نهاده و فناوری، برجسته‌ترین کیفیت آن و سبب آسیب‌پذیری‌ است. دولت خارجی متخاصم، بی‌هراس و شرم، از اینکه نقاط خوبی برای وارد کردن فشار پیدا کرده حرف می‌زند (مبادلات مالی، انتقالات بانکی، فناوری و مواد حساس، حمل‌ونقل...) و بر گرده اقتصاد بار می‌گذارد. ساییده شدن توان اقتصاد، تاب برداشتن ستون‌های آن، باب شدن سیاست‌های انقباضی در دولت، حذف مداوم کالاهای وارداتی مشمول دریافت ارز سوبسیددار و عذرخواهی مداوم کشورهای طرف معامله برای پایین کشیدن کرکره مراوده اقتصادی با ایران، حاصل افزایش همین فشارهای شکننده و البته شعارهای مقاومت است. باز شدن باب گفتگو درباره تاب‌آوری اقتصاد کشور در ترابران هم لابد از همین روست: تاب‌آوری این اقتصاد تا به کجاست؟

تجربه می‌گوید پاسخ‌دهنده به این پرسش، معمولا اقتصاددان‌ها نیستند. شايد تعیین نقطه گسست، مشخص کردن روندهای غیرقابل بازگشت و هزینه‌های جبران نشدنی، کار آنها باشد، ولی در عمل و به عنوان نقطه شروع واکنش، این اهل سیاست هستند که مشخص می‌کنند در کدام نقطه، حال اقتصاد کشورشان خوب نیست، دارند به دوره‌ رکود و فروپاشیدگی می‌رسند‌، باید فکری به حال بارهای اضافی کنند، روند وقایع را به نفع کاهش بار مدیریت کنند، متعادل‌سازی را مفید بیابند و از شکستگی جلوگيري كنند.

با این حساب، تاب‌آوری اقتصاد در اساس یک مساله سیاسی است و در کشورهای دارای حکومت‌های توتالیتر و بسته، یک موضوع کاملا حکومتی. تکلیف تحرک سرمایه، ریسک، جهت نرخ رشد و تخصیص منابع، در پستوی قدرت، محضر حکومت و دنیای سیاستمداران است که روشن می‌شود و البته کج‌فهمی‌ها و اولویت‌های سیاسی و مرتبط با مساله قدرت، همیشه آن را سرشار از اشتباهات فاحش ویرانگر می‌سازد. طرح معماری و محاسبه اشتباه نیروهای وارده بر شاه‌ستون یک ساختمان با تدوین خطای استراتژی سیاسی و اقتصادی یک کشور تفاوتی ندارد. بار اضافی را نه در کارگاه ساختمانی و یا بازارها و خیابان‌ها، بلکه در دفاتر معماری و پستوهای سیاسی روی ستون‌ها و اقتصادها می‌گذارند و وقتی خمش را در عمل می‌بینند، به صرافت می‌افتند و برمی‌دارند. البته این قاعده عقلایی است که بر اساس اصل جایزالخطا بودن بشر و البته پذیرش اصل «کنترل و متعادل‌سازی» تا آخر خط نرفته‌اند و منتظر فرو ریختن ستون‌ها نشده‌اند.

اما همه‌جا همینطور نیست! به گمان عقلای ما، از اقتصاد تعیین‌کننده‌تر، اعتقاد است و از برنامه دارای مبنا و محاسبه ریاضی و سنجش‌های اجتماعی موثرتر، ایمان! بنابراین انشاالله اتفاقی نمی‌افتد و دشمن شکست می‌خورد نه اقتصاد ما. علما، بی‌خبر از پیچیدگی‌های پنهان شده در دیوارها و سقف‌ها تا وقتی لرزه و کج‌شدگی را نبینند به استحکام بناها باور دارند و از جای خود تکان نمی‌خورند. آنها از رابطه ستون‌های فولادی و مقدار بار روی آنها اطلاعی ندارند، درباره اقتصاد و میزان تاب‌آوری آن هم همینطور. مقاوم بودن یک اقتصاد برای آنها، یک مساله مربوط به اراده بشر است و در حد بستن لنگ و خوردن نان خشک.

تعداد مشاهده (85)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر "سرمقاله شماره 168 - خمش"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید